ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1486
سفرنامه شاردن ( فارسى )
سوء او حوادث شومى به بار آورد فرمان داد وى را به نام تبعيد به شيراز از پايتخت به بيرون ببرند ، و ميان راه از بالاى كوه به زير اندازند . نخستين بناى كوى سيد احمديان منارهء خواجه عالم است كه از بس زيباست آن را گلبار يعنى پر از گل هم مىگويند . اين بنايى است قديمى و شايان توجه و از نظر معمارى از سبك گوتيك Gothique ممتازتر است . مىگويند زمانى كه استاد معمار در همين محلّه مشغول ساختن هارون ولايت و اين مناره بود ، شاگردش دور از نظر استاد خود پلكان اين بنا را مضاعف ساخت ، چنانكه تا پلهء مخفى را نشان نمىدادند معلوم نبود . روزى كه استاد براى مشاهدهء نتيجهء كار شاگردش با وى بالاى مناره رفت ، پس از آنكه نظرياتش را دربارهء آن به دو گفت هر دو ، استاد از پيش و شاگرد از دنبال براى فرود آمدن پا در پلّه نهادند . پس از آنكه ميان راه رسيدند شاگرد بىخبر استاد زودتر از وى راه پلههاى مخفى خود را به پايين رساند و در حالى كه ماله به دست گرفته بود در درگاه مناره كه معمار از آن فرود مىآمد به كار مشغول شد . استاد چون وى را به دنبال خود مىپنداشت از حضور او در آنجا سخت در شگفت ماند ، و چون از حقيقت كار و وجود پلههاى مخفى آگاه گشت خشنود شد . مردم اصفهان بر اين باورند كه زير اين بنا گنجى عظيم وجود دارد و مارى مهيب و وحشتناك به بزرگى يك گوسفند كه گاهى بر سر گنج ديده مىشود آن را حفاظت مىكند . ايرانيان جادو را طلسم مىنامند و ما كلمهء طاليسمان Talisman را از آن گرفتهايم . نزديك اين مناره باغى است به نام باغ معمارباشى . زيرا همين معمار آن را درست كرده است . پس از آن مسجد محله است كه به همين نام سيد احمديان شهرت دارد ، و در سراسر كشور معروف است زيرا افزون بر هفت يا هشت قرن از بنايش مىگذرد . منارهء اين مسجد منارهء تهبرنجى نام دارد زيرا پايين آن را از صفحات برنجى پوشاندهاند . زنان تازه شوى كرده و زنان سترون به اين مسجد اعتقاد زياد دارند ، و در اينجا مراسمى كاملا خرافى و موهوم و خندهآور بهجا مىآورند . بدينسان كه بستگان زن عقيم پس از اينكه چادرش را بر سرش افگندند افسار اسبى را به سرش مىبندند و به مسجد مىآورند . در دست زن يك جاروى نو و يك ظرف سفالين نو پر از گردوست . زن را بدين صورت بر فراز منارهء تهبرنجى مىبرند .